تبليغاتX
عِزّآباد
عزآباد،دهی ازدهستان رستاق بخش مرکزی شهرستان صدوق استان یزد

 رئيس ستاد برگزاري يادواره شهداي بخش مركزي صدوق با خانواده شهداي عزآباد ديدار كرد

دراستانه برگزاري يادمان شهداي رستاق بخشدار مركزي و رئيس ستاد برگزاري يادواره شهداي اين بخش ، فرماندهي سپاه ناحيه صدوق وجمعي از بسيجيان حوزه مقاومت صاحب الزمان (عج) رستاق با خانواده شهداي عزاباد ديدار كردند .

دراين ديدار بازديد كنندگان با حضور درمنازل شهيدان نظام الحسيني ، ابهجي ، قاسمشريفي ، حاتمي تاجيك ، رشيدي ، محمد حسن ومحمد علي قانع از رشادت وجانبازي شهيدان والامقام تجليل وياد وخاطره اين عزيزان را گرامي داشتند  

گفتني است يادواره شهداي رستاق امسال همزمان با اربعين حسيني از ساعت 9 صبح الي 12 درحسينيه تغاره بند عزآباد رستاق برگزار مي شود

اضافه مي نمايد دهستان رستاق از توابع بخش مركزي شهرستان صدوق قريب 100 شهيد به اسلام وانقلاب تقديم نموده است

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 21:28  توسط عزآبادی   | 

شهید عباسعلی عزابادی برگرفته ازوبلاگ http://shahidaneezabad.persiangig.com/page1.html

  شهید عباسعلی عزآبادی ساکن منطقه 10 تهران

 تاریخ تولد: 21/10/ 1344   (23ماه  رمضان )

تاریخ شهادت:  27 /4/1361 ) 23ماه رمضان )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 19:31  توسط عزآبادی   | 
همزمان با اربعين حسيني يادمان شهداي والامقام عزاباد در حسينيه تغاره بند برگزار مي شود

اين مراسم از ساعت ۹ صبح آغازوتا ساعت ۱۲ ادامه دارد وهمگي شركت كنندگان ميهمان سفره شهدا هستند .

منتظر حضورگرمتان هستيم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 19:26  توسط عزآبادی   | 

عنوان مقاله: گزارش اجمالی آثار تاریخی عزآباد (6 صفحه)

نویسنده : قرائی زاده، محمد رضا   اثر » شماره 36 (صفحه 279)  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 10:37  توسط عزآبادی   | 

موسفيد ، قد خميده وصورتش پر از چين وچروكش نشان از گذر زمان وسردي وگرمي هاي است كه او درزندگي چشيده بود دستي بركمرداشت وبا دستي ديگر  برسينه مي زد . قطرات بلورين اشكهاي وي كه برروي پيراهن مشكي او مي غلطيد به خوبي هويدا بود .

سن وسالش افزون بر80 بود وهمه ساله درمراسم عزاداري شركت مي كرد وقتي دستهاي گرمش را دردستهايم قراردادگرماي عشق حسيني را در تمام وجودش حس كردم پس از سلام واحوال پرسي وتسليت ايام عزاي حسين عليه السلام مي خواستم از خاطرات گذشته ونحوه عزاداري دراين حسينيه از وي سوال كنم كه او پيش قدمي كرد وگفت مي داني ازآخرين مجلس روضه اي كه درمحل اين حسينيه برگزارشد چند سال مي گذرد ؟ گفتم اتفاقا سوال من هم همين است ومي خواستم از شما درخواست كنم درمورد همين خاطرات صحبت كني .

گفت حسينيه توده از زمان كودكي من ريگ گرفته بود ومرتب ريگ آن توسط عزاداران بيرون برده مي شد ولي سرعت وزور باد از زور وامكانات ما بيشتر بود وروز به روز حسينيه از شن هاي روان پر مي شد .

دستي به پيشاني كشيد وافزودحسينيه توده درمركز محله توده بود واين محله درمسير شن هاي روان قرارداشت وبخش عمده اي از اين محله توسط ريگ ها مدفون شده بود كه اين حسينيه هم از اين خطر درامان نبود

او ادامه داد قسمت اصلي حسينيه درسمت شمال قرارداشت كه چهار صفه درقسمت زيرين ، سه غرفه درطبقه بالائي كه نهايتا به دو ايوان ويك طبقه آخرين ختم مي د وهميشه دربالاي آن چراغ يا بيرق حسينيه نصب مي شد

واما درسمت غربي حسينيه خروجي اصلي حسينيه قرارداشت كه دربالاي آن يك نيم دور بلند بنام "تويزه " ديده مي شد وبا چهار صفه ادامه مي يافت .

قسمت جنوبي نيز شامل سه صفه ويك درب خروجي بود كه دسترسي حسينيه به مسجد جواهره را ممكن مي ساخت .

ضلع شرقي حسينيه ديواري بود گلي ،  دروسط حسينيه كلك قرارداشت كه مي گفتند اين كلك سه طبقه برروي هم ساخته شد چرا كه اين حسينيه روز به روز سطح ان بالاتر آمده وناچار كلك هم برروي هم تجديد شده است .

وقتي صحبتش به اينجا رسيد آهي كشيد وگفت "مي گفتند كف حسينيه سنگفرش است ولي باد وريگ افسوس ديدن اين سنگفرش ها را بردل ما گذاشت .

من برگزاري مجلس روضه را دراين حسينيه به ياد ندارم ولي بياد دارم كه درايام محرم نخل را ازحسينه برمي داشتند وبيرون مي آورديم وبراي اينكه نخل ازدرب حسينيه واز زير تويزه خارج شود ريگها را مردم به توبره مي كشيد ند وازحسينيه خارج مي كردند بعدها هم كه فشار ريگ بيشتر شد وحسينيه را فراگرفت ديگر نخل را داخل حسينيه نبردند ودرپشت ديوار ضلع شرقي قرادادند كه پس از چند سال اين نخل هم شكست وازبين رفت

پيرمرد عزادار ادامه داد انچه از برگزاري مراسم دراين مكان بياد دارم مجلس روضه اي بود كه حدود 70 سال قبل درمسجد جواهره كه دركنار حسينيه قرارداشت برپا بود .

ان روزها روشنائي مسجد از چراغ هاي پيه سوزي بود كه درگوشه هاي مسجد قرار مي دادند وبعضا دود غليظ آن مسجد را پر مي كرد .فكر مي كنم ديروز است كه يكي از بزرگان ابادي كه تازه ازدواج كرده بود همسرش يك چراغ پريموس درجهيزيه خود داشت وآن آقا چراغ را با خود به مسجد آورد كه همه به استقبال چراغ آمدند واز نور زياد آن متعجب بودند .

وي افزود در مجارت حسينيه ودرقسمت شمالي انباري بود باريك ودراز كه دران وسايل عزاداري اعم از پرچم ها ، زنگ ها ، شمشيرها وديگر وسايل عزاداري درآن نگه داري مي شد

مسجد جواهره وحسينيه توده وقفيات متعددي دارد كه از مهمترين آن وقفيات "گاه بنده " استكه مربوط به آذين بندي حسينه درماه محرم بود .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 16:34  توسط عزآبادی   | 

وبلاگ اختصاصی هیئت ثامن الائمه یادبود شهید سیدجواد رهاوی عزآبادی راه اندازي شد

شهید سیّد جواد رهاوی یکی از فداییان اسلام و یاران امام زمان و نایبش روح خدا بود که به دیدار معبود شتافت و خود را به خیل عظیم شهدای انقلاب اسلامی رساند.

وی در سال 1341 در رستاق یزد چشم به جهان گشود پس از آنکه تحصیلات ابتدائی و راهنمایی با رتبه ممتاز طی نموده وارد هنرستان انقلاب شد. هم زمان با اوجگیری انقلاب، فعالیت سیاسی او آغاز گشت و با پخش پوستر، نوار، اعلامیه و نیز شرکت فعال در تظاهرات و راهپیمایی ها در حد توان خود به انقلاب اسلامی ایران کمک نمود.

وی یکی از افرادی بود که در روز دهم فروردین روز حماسه و خون در تظاهرات یزد شرکت داشت پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی در رشته برق از هنرستان انقلاب فارغ التحصیل شد وبا عشق وعلاقه وافری که به حفاظت و پاسداری از انقلاب اسلامی داشت وارد بسیج مستضعفین شد.

دوره آموزش نظامی را به پایان رسانید وسپس وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. سپس به مدت دو ماه جهت نگهبانی از بیت امام مأموریت یافت. پس از بازگشت در قسمت روابط عمومی سپاه به خدمت مشغول شد سپس به علت عشق وعلاقه ای که به فرزندان نونهال و نوپای انقلاب داشت و همیشه فکر ساختن آنان را در سر می پروراند وارد امور تربیتی آموزش و پرورش شد و سمت مربی تربیتی را در مدارس راهنمایی جیحون و آقا به عهده گرفت.

 یادش گرامی و راهش پر رهرو باد...

براي ورود به وبلاگ اينجا كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 11:26  توسط عزآبادی   | 

صداي موتور حاج ميرزا حسن

(خاطره اي از (ر – ك ) به مناسبت درگذشت حاج ميرزا حسن كمال الديني عزآبادي )

صداي موتورش را مي شناختم  نه تنها من بلكه همه ي بچه ها ، موتورسيكلتش نيز مانند خودش آرام وصداي خاصي داشت با آمدنش حلقه بچه ها زودتر از همه دور او شكل مي گرفت وبعدها مادرها بودند كه يكي يكي مي آمدند ودور بساط ساده وي كه برترك موتوربسته بود جمع مي شدند .يكي لواشك ، ديگري پفك ، سومي  خاكشير ، چهارمي ارده ، ششمي كشك والي آخر ... همه را با لحني ارام ودوست داشتني جواب مي داد واز اين سوي وآن سوي خورجين ، تمام خواسته هاي مشتريان را اجابت مي كرد  .

هرگز عصبانيتش را نديدم درحالي كه افزون بر80 سال عمر خود در منطقه كاسب بود كسي  بدخلقي او را نديده بود . هروقت درجمع كاسب هاي  سه شنبه اي ، چهارشنبه بازار و...حضور داشت گوشه اي را براي خود برمي گزيد وبه غوغاي مشتريان وكاسب ها چشم مي دوخت .لبخندش را هميشه مي توانستي ببيني وآرامش خاصي كه درنگاه ورفتاراو بود

حاج ميرزا حسن كمال الديني عزآبادي ما اورا حاج ميرزحسن وبعضي ها اورا ميرزا حسن درويش مي ناميدند پدرش عارفي درويش مسلك از اصفهان ومادرش بي بي ليلا حمزه بود درهمه مراسم ومناسبت ها حضوري فعال داشت اگر خداي ناخواسته  فردي از فاميل ، رفقا ،هم محلي ها فوت كند حضور او درمراسم حتمي بود .به جمعه وجماعات اهميت خاصي مي داد ، نمي دانم چند مرتبه به حج ، عمره ، يا زيارت عتبات مشرف شده بود ولي كلا اهل زيارت بود وتابستانها كه وقت تعطيلي ما بود ومدتي از حاجي خبري نبود مي گفتند حاجي ميرزا حسن عمره است ، كربلا است ، مشهد است و...

او ساكن شمسي بود ودرآنجا مغازه اي داشت . هرگز مغازه اش را نديدم ولي آنچه مسلم است سادگي وبي آلايشي درذات او بود درعين سادگي منظم بود .ساعت ها وقت خود را براي بسته بندي داروهاي گياهي وساير سفارشات مشتريان صرف مي كرد ودرخورجين شلوغش هرچيز جاي خاصي داشت .

فوتش اولين پنجشنبه ماه رجب بود خبرش را ازطريق سامانه پيامك اطلاع رساني كرده بودند با پدرم به مراسم تشييع او رفتيم عصر پنجشنبه همانروز درشمسي رستاق ، مردم قدرشناس حضوري با شكوه داشتند .انها آمده بودند تا با حاج ميرزا حسن خدا حافظي كنند ومن آماده بودم با خاطراتم با كودكيم ، با روزگار گذشته ام وبا پيري كه مهرباني هايش را فراموش نمي كنم . روحش شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 10:0  توسط عزآبادی   | 

نوروز فرصت آغازینی است که مقلب القلوب والابصار برای خاکیان وافلاکیان تدبیرفرموده تا با اندیشیدن وعبرت ازتحول درلیل ونهار ، نهایت سعی خویش را برای رسیدن به احسن الحال به کاربندند وهمراه با نوشدن طبیعت خرقه خمودی وایستائی را ازتن به درکنند وردای زربفت طراوت وپویائی را که تاروپود آن عشق وایمان است برقامت خود بپوشانند .

 فرارسیدن این فرصت ارزشمند وحلول نوروز باستانی 90 برهمه فردائیان وخانواده محترم آنان مبارک باد .با عرض ادب واحترام - عزآبادی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 19:14  توسط عزآبادی   | 

برترین کلمه الله است  ،  حاضرترین کلمه خداست  ،  وسیع ترین کلمه بهشت است ، پاک ترین کلمه  فطرت است ، آرام ترین کلمه سکوت است ،گرسنه ترین کلمه حرص است ، مهربانترین کلمه مادراست ،خونین ترین کلمه جنگ است ، بی نیازترین کلمه قناعت است ، با حیاء ترین کلمه فاطمه است،راستگو ترین کلمه آینه است ،تنگ ترین کلمه قبراست ، بی حال ترین کلمه تنبل است ، عبرانگیزترین کلمه قبرستان است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 19:34  توسط عزآبادی   | 

به مناسبت هفته درختکاری

آغازدهه پنجاه بود چاه های عمیق ونیمه عمیق یک پس ازدیگری درمنطقه حفر می شد تا سفره های آب زیر زمینی را به سطح زمین برساند . کشت وکار حیاتی دوباره آغاز کرده بود .احداث مزرعه رکن الدینی درقسمت غربی روستا ورونق جنگل کاری دربیابانهای اطراف ازجمله ایستگاه شمسی ، مهدی آباد ، جلال آباد وبندرآباد اثرات مخرب بادهاوهجوم شن های روان را کمتر کرده بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 22:38  توسط عزآبادی   | 

قنات عزآباد نفس های آخر خود را می کشید. کشاورزی به علت هجوم آفات وکم آبی رونقی نداشت . خشکسالی اثرات تخریب بادهای اسفندی را دو چندان کرده بود .ورفته رفته بخش هایی از محلات تغاره بند ، کوچه تاریک ، توده و ورده علی را ازشن های روان پر نموده بود وحتی اثار فرهنگی وتاریخی روستا همچون مسجد جامع ، حسینیه توده وخانه معروف نقاشی را ازین گزند خلاصی نبود .

ادامه مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 21:55  توسط عزآبادی   | 

براساس یک تقویم سنتی ، کشاورزان  سال را به 12 ماه تقسیم می کردند که هرماه آن 30 روز بود ودرنتیجه سال 360 روز می شد و5 روز آخرسال را شب پنچه نوروز می گفتند وچه حال هوائی داشت این ایام به یادماندنی .

ادامه مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 20:33  توسط عزآبادی   | 

خوشبختانه عزآبادی های خارج ازکشور هم هرروز سری به این وبلاگ که عملا آینه روستای عزآباد است می زنند وبعضا با پیام هائی نقطه نظرات خودرا نیزبیان می کنند .

برای این حقیر به عنوان نویسنده این وبلاگ خیلی مهم است که بدانم کاربران وبیندگان عزیز چه قسمت های را می پسندند وتمایل دارند چه مطالبی دراین وب گذاشته شود  .بنده آمادگی دارم موارد ذیل را دروب منعکس کنم

 ۱- خاطرات قدیمی ۲- تصاویر عزآباد قدیم ۴ - معرفی اشخاص ۵- وضعیت فعلی ۶- اخبار فعلی آبادی ۷- داستانهای محلی ۸- معرفی آثار وابنیه ۹- آداب ورسوم ۱۰- ...

اظهارنظر وراهنمائی شما عزیزان وکاربران محترم موجب دلگرمی وراهگشای بنده درادامه کارخواهد بود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 14:47  توسط عزآبادی   | 

چینه حصاری است گلی که درمناطق کویری براطراف منازل ، باغات ، واملاک خود می کشیدند .وجود خاک به عنوان ارزانترین ماده قابل دسترس درکویر وممزوج شدن آن با آب این درگرانبها، ماده اولیه ساخت این دیواربود صبحگاهان کارگران پای درگل می گذاشتند و حوضچه گل که از روز قبل با آب خیس خورده بود را یک نفر زیر وروی می کرد ونفرات حاضر با حرکت "درجا" برروی این گل های نرم ومرطوب آن را به اصطلاح لغتمال می کردند تا چنان این اب وگل با هم مخلوط وممزوج شود به نحوی که بافت های آن همدیگر را حفظ کنند .بعد یک نفر با بیل تیزخود این گلهارا به صورت تکه های قابل حمل می برید ودست به دست به استاد می رساند واو گلها را ردیف به روی هم می گذاشت وساخت حصار آغاز می شد .

هرقسمت از گل بریده شده را "گال" می نامیدند وپس از روی هم گذاشتند چندین گال، استاد برای پردازش وصاف کردن گل های که برروی هم گذاشته بود فرصتی می خواست واین موضوع را با کلمه "الاالله "بیان می کرد ذکر این کلمه به معنای توقف ارسال گال بود وکارگران به "ورز"دادن گل با پاهای خود مشغول می شدند .

ادامه مطلب را حتما بخوانید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 14:34  توسط عزآبادی   | 

نام اسفند وماه آخرسال هرچند همیشه خوشحال کننده ولذت بخش است چراکه سرما می رود وطبیعت دوباره حیات نوی را آغازمی کند و ازهمه مهمتر نوروز ازراه می رسد ولی درروستای ماه همیشه ماه اسفند با طوفانهای شدید سیاه ، زرد وبعضا قرمز همراه بود که میلیاردها زره خاک را با خود جابجا می کرد وگاه با سرعت زیاد همه چیز را درهم می کوبید .

این بادها به طور معمول از از اوایل اسفند آغاز می شد وتا دوماه بعد از عید ادامه داشت وهمیشه مایه نگرانی کشاورزان وتهدید کننده محصولات کشاورزی آنان بود دریک مثل عامیانه عبارت " هفتادم ، افتادم " حکایت از زمان پایان تغییرات جوی واز پا افتادن این بادها داشت .بادهای اسفندی به علت تغییرات سریع دمائی واختلاف فشار بین ارتفاعات جنوبی یزد وبیانهای دشت یزد اردکان صورت می گرفت ومسیر این بادها ازسمت جنوب غرب به شمت شمال شرق بود ومردم دراصطلاح عامیانه آن را باد قبله می نامیدند چون از سمت قبله به سمت آبادی می وزید .

بغیر از خساراتهائی که این باد به محصولات کشاورزی وباغات وارد می کرد هجوم شن های روان محصول این بادهای ویرانگر بود به حدی که برخی اوقات غلظت ذرات گردوغبارجنان دراین بادها زیاد بود که زمین وزمان به رنگ قرمز ، سیاه وزرد درمی آمد وهمه ی اهل آبادی را زمین گیر وخانه نشین می کرد وسوغات آن تا روز ها ادامه داشت ومردم می بایست خانه های خود را از ریک های روان خالی کنند .

 

آثار خرابی وویرانی این بادها را می توان دراغلب روستاهای حاشیه دشت یزد – اردکان مشاهده کرد وچه بسیار تمدن هائی که براثر این بادها رو به اضمحلال نهادند وچه خانه ها ومیرات فرهنگی وتاریخی این خطه که به زیر خروارها خاک نهان شدند

مسجد ریگ رضوانشهر ، تمدن کهن وبسیار بزرگ اسفنجرد ، اشکذر ، رضوانشهر وتمامی روستاهای رستاق تا میبد همه وهمه از خرابی این بادها بی بهره نبودند وچه بسیار انسانهای که به خاطر این بادهای سهمگین جان خودراازدست دادند به یاد دارم تصادف ناشی از نقصان دید به خاطر وزش این بادها که هرساله وسائط نقلیه عبوری درمحور یزد –میبد نفراتی را به کام مرگ می کشید .

هجوم شن های روان بخشی از بزرگترین محلات عزآباد همچون محله ورده علی ، محله توده ، محله مسجد جامع وکوچه تارک را به کام خود کشیده بود وریک با بام خانه ما برابرشده بود به طوری که ما خانه های قبل ازمنزل ما به علت ترک ساکنان از ریک پر شده بود وما براحتی از بام خانه خود به سطح صاف وهمواره حاصل از هجوم شن ها می رسیدم .

با اجرای طرح های بیان زائی ازجمله درختکاری ، مالچ پاشی ، وساخت وسازهای متعدد درحاشیه جنوبی وجنوب غربی روستا ازجمله مزرعه رکن الدینی وکشتزارهای آن هجوم شن های روان به آبادی کمتر شد وامروزه با رشد جنگلهای منابع طبیعی کمتر شاهد آن بادهای هولناک درروستا هستیم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 17:15  توسط عزآبادی   |