تبليغاتX
عِزّآباد
عزآباد،دهی ازدهستان رستاق بخش مرکزی شهرستان صدوق استان یزد

اَلیوم شانزدهم شهرجمادیه است و از مراسم تکریم و تجلیل مقام معلم توسط زمامداران بلدیه و نظمیه و عدلیه خبری به چشم و گوش نمی آید گوئی تعظیم علم و تقدیرِ عالم را فرصتی خاص می باید

تلامیذ چونان گذشته درمدارس به کسبِ فضائل مشغولند و عظائم برصدر منابر به هدایت خلق همت گمارده اند و اساتید در عرضه ی علوم و هدایتِ نفوس از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند

جمله ی راهها درامن و امان است و آمد وشُدها به برکتِ جاده های صاف و هموار بدون لغزش وسقوط است و...

القصه دریوم جاریه با توافق دیوانیه و صدورمجوز آنیه ، ما هنرجویان هنرستان فنّیه درمعیت معلمان رسمیه و به قصد مطابقت آموخته های ماضیه با واقعیات زمانیه ، عازم مناطق ییلاقیه شدیم 

به یمینِ طریقتِ هموار وحراستِ پلیسِ رهوار ، طیِ طریقِ انصار به طَرفتُ العینی به وصلِ طبیعت و اَشجار انجامید و اَقربا درمجاورت اَنهار و حفاظتِ اَکبار به تمدید اَعصاب و بعضاً تفسیرِ اَسرار پرداختند .

گُذرِ اوقاتِ خوشحالیه چونان تیرِ پّرانیّه سپری گشت و فرصت ِ میعاد به فراغت ِ دیدار اَنجامید و همراهان ِ پرنشاط سرمست از شراب دشت و کوهسار برمرکب شهسوار همی نشستند تا مابقی شیطنت های بی شمار، بازمانده از اَیام بی کتاب را در اتوبوس ، برقرار ،  به بروز و ظهور برسانند .

موکب عالیه به منظور ثبت ِ ساعت و ثانیه مقابل پلیس راه انتظامیه توقفی کوتاهیه داشت که یکی از تلامیذ جاریه به قرائت شعری بی قافیه ، درجه داران این وادیه را مخاطب کرد که " الا یا اَیها السروان ، سلامت باد ای قربان "

این کلام بی نظم و این حرکات پرنقص بر مَذاق آن پرفضل ناخوش آمد و به قصد تعلیم مقرر، و تربیت مُوجّل ، امر به تأدیب داد تا آن تلمیذ خاطی را از فراز به فرود نشانند .

به اَمر معمول ، آن مربی مألوف و معلم مأنوس درحمایت تلمیذ محکوم ، قیام کرد که به مدد مشت و لگد افسران مأمور،  به قعود قناعت کرد و مربی اُستوار درمقابل دیده متربیان پرسوأل ، فرصت انعکاس نداشت .

موضوع جرم واقعه ، به احکام قضائیه وضمانت إجرائیه همنشین شد و آیه شریفه اَشداءُ علی الکفار رحماءُ بینهم تفسیری معکوس یافت .

جمعی از معلمان شهر جاریه که دراتوبوس ثانیه عازم مأموریتی متعالیه بودند این داستانیه را شاهد بودند و شرح ما وقع را درتلفن همراهیه به تصویر کشاندند و از جسارت رئیس پاسگاهیه به زمان و زمانیه ازصدر تا ذیلیه درعجب و حیرانیه بودند.

آن سکوت حاکمه و آن حیرت فائقه با سیاهی شب و مظلومیت عارضه درهم آمیخت و شام شبمان را با آن قصه عجیب وغصه ی غریب همراه کرد

آنچه با عقل ناقصه و فکر قاصره ی خود اندیشیدم شباهتی با آن روز خوشحالیه و آن شام تاریه نیافتم و انچه به مقایسه ومضاربه پرداختم مشابهت و مؤانستی از گفته ها و کرده های دیروز و آن مراسم ماضیه و ماجرای مافیّه نیافتم (1)

آن شب به یاد سخنان مرحوم مادر بزرگم افتادم که می گفت "درطول عمرم شبی را با غمِ کهنه سر به بالین ننهادم چرا که هرشب غمی نو و تازه داشتم " با این غم و خاطره پرغصه به بستر رفتم و با خدای خود زمزمه همی کردم که یارب :

راه شبمان تهی زمهتاب مباد                      بادیده ما وسوسه خواب مباد

رودیم و به لب سرود دریا داریم                 با ما نفس هرزه مرداب مباد

 

پاورقی :

(1)     منظور سخنان دیروز فرماندهی انتظامی استان یزد دراهمیت وجایگاه معلم درمراسم صبحگاه سپاس که درفرماندهی انتظامی استان برگزارشد و حرکت امروز پلیس راه تفت درضرب وشتم یک معلم درمقابل دیدگان دانش آموزان است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:58  توسط عزآبادی   | 

 

صداي اذان ظهر شنبه 26 فروردين طنين انداز بود كه پيامك كوتاهي بدستم رسيد " حاجي معمار به ديار باقي شتافت " حاج محمد رضا ركن الديني عزآبادي فرزند مرحوم حجه الاسلام سيد محمد ركن الديني ،  ما از بچگي اورا با نام "معمار "مي شناختم هميشه آراسته بود ، آرام سخن مي گفت ، همت بلندي داشت ، مدير وبرنامه ريز بود ونيت خيرش درگفتار ورفتارش نمايان بود درسال 66 وزماني كه مجري وپيمانكار ساخت 100 دستگاه منزل مسكوني بنياد صدوق درمنطقه سيل زده هرات بود فرصتي دست داد تا از همنشيتي او بيشتر بهره مند شوم آن روز ها اولين سال معلمي من بود كه درآن منطقه شاغل بودم لحظه لحظه ي مصاحبت با وي يك كلاس درس بود واو مانند يك استاد با تجربه ومشاوري توانمند به سوالات حقير وديگر اطرافيان پاسخ مي داد

اينده نگري وعشق به خدمت به امام حسين عليه السلام را از ديگران شنيده بودم ، همت درايجاد شبكه اب اشاميدني عزاباد ، پيش قدمي درامور خيروتلاش دراباداني زادگاهش ، دردهه 40 ودرزماني كه هم محلي هايش درعزاباد از بي آبي وخشك شدن قنات از يكسو وهجوم شن هاي روان دررنج وزحمت بودند ،"معمارركن الديني "احداث يك مزرعه را دراين روستا طرح ريزي كرد آن چه قابل توجه است انتخاب محل وتاثيري كه اين اقدام براي تداوم حيات ابادي داشت چرا كه اين مزرعه حد فاصل دو روستاي شمسي وعزاباد ودقيقا درمسير هجوم بادهاي بهاره احداث شد وراه را برحركت شن هاي ويرانگر بست وروستا جان تازه اي گرفت واين منتهاي كار نبود بلكه "شادروان ركن الديني" اصالت فرهنگي ومنش اجداد طاهرينش را با ساخت مجموعه بزرگ مسجد وحسينيه ولي عصر (عج) واولين مدرسه راهنمائي خيري منطقه  دراين مزرعه تكميل كرد

مدرسه اش زمينه ادامه تحصيل متولدين دهه هاي 40 و50 همه آبادي هاي رستاق را فراهم كرد وچه بسيارند جوانان ديروز وپا به سن گذاشتگان امروز كه تحصيل وترقي خويش را مديون وجود تنها مدرسه راهنمائي رستاق به نام "مدرسه راهنمائي حاج محمد رضا ركن الديني "هستند .

مجالس باشكوه روضه خواني سنواتي در "حسينيه معمار "در استان كم نظير بود واين مجالس دانشگاه عمومي حضرت اباعبدالله بود كه از اساتيد برجسته كشوري بهره مي جست وعلاقمندان را ازجاي جاي منطقه رستاق ، اشكذر ، رضوانشهر وحتي يزد ،  به اين مراسم مي كشاند .

در روزهاي پايايني سال 90 بودكه طرح بهسازي گورستان " سرخرك " را آغاز كرد وچه بسيار ستودني اين قبرستان را مرمت كرد گوئي از اينده وفرصت اندك خويش با خبر بود .او به ديدار حق شتافت وياد ونامش براي هميشه باقي است

 زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست ، هركسي نغمه خود خواند از صحنه رود ، صحنه پيوسته به جاست ، اي خوش آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد                               روحش شاد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 22:27  توسط عزآبادی   | 

 رئيس ستاد برگزاري يادواره شهداي بخش مركزي صدوق با خانواده شهداي عزآباد ديدار كرد

دراستانه برگزاري يادمان شهداي رستاق بخشدار مركزي و رئيس ستاد برگزاري يادواره شهداي اين بخش ، فرماندهي سپاه ناحيه صدوق وجمعي از بسيجيان حوزه مقاومت صاحب الزمان (عج) رستاق با خانواده شهداي عزاباد ديدار كردند .

دراين ديدار بازديد كنندگان با حضور درمنازل شهيدان نظام الحسيني ، ابهجي ، قاسمشريفي ، حاتمي تاجيك ، رشيدي ، محمد حسن ومحمد علي قانع از رشادت وجانبازي شهيدان والامقام تجليل وياد وخاطره اين عزيزان را گرامي داشتند  

گفتني است يادواره شهداي رستاق امسال همزمان با اربعين حسيني از ساعت 9 صبح الي 12 درحسينيه تغاره بند عزآباد رستاق برگزار مي شود

اضافه مي نمايد دهستان رستاق از توابع بخش مركزي شهرستان صدوق قريب 100 شهيد به اسلام وانقلاب تقديم نموده است

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 21:28  توسط عزآبادی   | 

شهید عباسعلی عزابادی برگرفته ازوبلاگ http://shahidaneezabad.persiangig.com/page1.html

  شهید عباسعلی عزآبادی ساکن منطقه 10 تهران

 تاریخ تولد: 21/10/ 1344   (23ماه  رمضان )

تاریخ شهادت:  27 /4/1361 ) 23ماه رمضان )

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 19:31  توسط عزآبادی   | 
همزمان با اربعين حسيني يادمان شهداي والامقام عزاباد در حسينيه تغاره بند برگزار مي شود

اين مراسم از ساعت ۹ صبح آغازوتا ساعت ۱۲ ادامه دارد وهمگي شركت كنندگان ميهمان سفره شهدا هستند .

منتظر حضورگرمتان هستيم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 19:26  توسط عزآبادی   | 

عنوان مقاله: گزارش اجمالی آثار تاریخی عزآباد (6 صفحه)

نویسنده : قرائی زاده، محمد رضا   اثر » شماره 36 (صفحه 279)  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت 10:37  توسط عزآبادی   | 

موسفيد ، قد خميده وصورتش پر از چين وچروكش نشان از گذر زمان وسردي وگرمي هاي است كه او درزندگي چشيده بود دستي بركمرداشت وبا دستي ديگر  برسينه مي زد . قطرات بلورين اشكهاي وي كه برروي پيراهن مشكي او مي غلطيد به خوبي هويدا بود .

سن وسالش افزون بر80 بود وهمه ساله درمراسم عزاداري شركت مي كرد وقتي دستهاي گرمش را دردستهايم قراردادگرماي عشق حسيني را در تمام وجودش حس كردم پس از سلام واحوال پرسي وتسليت ايام عزاي حسين عليه السلام مي خواستم از خاطرات گذشته ونحوه عزاداري دراين حسينيه از وي سوال كنم كه او پيش قدمي كرد وگفت مي داني ازآخرين مجلس روضه اي كه درمحل اين حسينيه برگزارشد چند سال مي گذرد ؟ گفتم اتفاقا سوال من هم همين است ومي خواستم از شما درخواست كنم درمورد همين خاطرات صحبت كني .

گفت حسينيه توده از زمان كودكي من ريگ گرفته بود ومرتب ريگ آن توسط عزاداران بيرون برده مي شد ولي سرعت وزور باد از زور وامكانات ما بيشتر بود وروز به روز حسينيه از شن هاي روان پر مي شد .

دستي به پيشاني كشيد وافزودحسينيه توده درمركز محله توده بود واين محله درمسير شن هاي روان قرارداشت وبخش عمده اي از اين محله توسط ريگ ها مدفون شده بود كه اين حسينيه هم از اين خطر درامان نبود

او ادامه داد قسمت اصلي حسينيه درسمت شمال قرارداشت كه چهار صفه درقسمت زيرين ، سه غرفه درطبقه بالائي كه نهايتا به دو ايوان ويك طبقه آخرين ختم مي د وهميشه دربالاي آن چراغ يا بيرق حسينيه نصب مي شد

واما درسمت غربي حسينيه خروجي اصلي حسينيه قرارداشت كه دربالاي آن يك نيم دور بلند بنام "تويزه " ديده مي شد وبا چهار صفه ادامه مي يافت .

قسمت جنوبي نيز شامل سه صفه ويك درب خروجي بود كه دسترسي حسينيه به مسجد جواهره را ممكن مي ساخت .

ضلع شرقي حسينيه ديواري بود گلي ،  دروسط حسينيه كلك قرارداشت كه مي گفتند اين كلك سه طبقه برروي هم ساخته شد چرا كه اين حسينيه روز به روز سطح ان بالاتر آمده وناچار كلك هم برروي هم تجديد شده است .

وقتي صحبتش به اينجا رسيد آهي كشيد وگفت "مي گفتند كف حسينيه سنگفرش است ولي باد وريگ افسوس ديدن اين سنگفرش ها را بردل ما گذاشت .

من برگزاري مجلس روضه را دراين حسينيه به ياد ندارم ولي بياد دارم كه درايام محرم نخل را ازحسينه برمي داشتند وبيرون مي آورديم وبراي اينكه نخل ازدرب حسينيه واز زير تويزه خارج شود ريگها را مردم به توبره مي كشيد ند وازحسينيه خارج مي كردند بعدها هم كه فشار ريگ بيشتر شد وحسينيه را فراگرفت ديگر نخل را داخل حسينيه نبردند ودرپشت ديوار ضلع شرقي قرادادند كه پس از چند سال اين نخل هم شكست وازبين رفت

پيرمرد عزادار ادامه داد انچه از برگزاري مراسم دراين مكان بياد دارم مجلس روضه اي بود كه حدود 70 سال قبل درمسجد جواهره كه دركنار حسينيه قرارداشت برپا بود .

ان روزها روشنائي مسجد از چراغ هاي پيه سوزي بود كه درگوشه هاي مسجد قرار مي دادند وبعضا دود غليظ آن مسجد را پر مي كرد .فكر مي كنم ديروز است كه يكي از بزرگان ابادي كه تازه ازدواج كرده بود همسرش يك چراغ پريموس درجهيزيه خود داشت وآن آقا چراغ را با خود به مسجد آورد كه همه به استقبال چراغ آمدند واز نور زياد آن متعجب بودند .

وي افزود در مجارت حسينيه ودرقسمت شمالي انباري بود باريك ودراز كه دران وسايل عزاداري اعم از پرچم ها ، زنگ ها ، شمشيرها وديگر وسايل عزاداري درآن نگه داري مي شد

مسجد جواهره وحسينيه توده وقفيات متعددي دارد كه از مهمترين آن وقفيات "گاه بنده " استكه مربوط به آذين بندي حسينه درماه محرم بود .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 16:34  توسط عزآبادی   | 

وبلاگ اختصاصی هیئت ثامن الائمه یادبود شهید سیدجواد رهاوی عزآبادی راه اندازي شد

شهید سیّد جواد رهاوی یکی از فداییان اسلام و یاران امام زمان و نایبش روح خدا بود که به دیدار معبود شتافت و خود را به خیل عظیم شهدای انقلاب اسلامی رساند.

وی در سال 1341 در رستاق یزد چشم به جهان گشود پس از آنکه تحصیلات ابتدائی و راهنمایی با رتبه ممتاز طی نموده وارد هنرستان انقلاب شد. هم زمان با اوجگیری انقلاب، فعالیت سیاسی او آغاز گشت و با پخش پوستر، نوار، اعلامیه و نیز شرکت فعال در تظاهرات و راهپیمایی ها در حد توان خود به انقلاب اسلامی ایران کمک نمود.

وی یکی از افرادی بود که در روز دهم فروردین روز حماسه و خون در تظاهرات یزد شرکت داشت پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی در رشته برق از هنرستان انقلاب فارغ التحصیل شد وبا عشق وعلاقه وافری که به حفاظت و پاسداری از انقلاب اسلامی داشت وارد بسیج مستضعفین شد.

دوره آموزش نظامی را به پایان رسانید وسپس وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. سپس به مدت دو ماه جهت نگهبانی از بیت امام مأموریت یافت. پس از بازگشت در قسمت روابط عمومی سپاه به خدمت مشغول شد سپس به علت عشق وعلاقه ای که به فرزندان نونهال و نوپای انقلاب داشت و همیشه فکر ساختن آنان را در سر می پروراند وارد امور تربیتی آموزش و پرورش شد و سمت مربی تربیتی را در مدارس راهنمایی جیحون و آقا به عهده گرفت.

 یادش گرامی و راهش پر رهرو باد...

براي ورود به وبلاگ اينجا كليك كنيد

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 11:26  توسط عزآبادی   | 

صداي موتور حاج ميرزا حسن

(خاطره اي از (ر – ك ) به مناسبت درگذشت حاج ميرزا حسن كمال الديني عزآبادي )

صداي موتورش را مي شناختم  نه تنها من بلكه همه ي بچه ها ، موتورسيكلتش نيز مانند خودش آرام وصداي خاصي داشت با آمدنش حلقه بچه ها زودتر از همه دور او شكل مي گرفت وبعدها مادرها بودند كه يكي يكي مي آمدند ودور بساط ساده وي كه برترك موتوربسته بود جمع مي شدند .يكي لواشك ، ديگري پفك ، سومي  خاكشير ، چهارمي ارده ، ششمي كشك والي آخر ... همه را با لحني ارام ودوست داشتني جواب مي داد واز اين سوي وآن سوي خورجين ، تمام خواسته هاي مشتريان را اجابت مي كرد  .

هرگز عصبانيتش را نديدم درحالي كه افزون بر80 سال عمر خود در منطقه كاسب بود كسي  بدخلقي او را نديده بود . هروقت درجمع كاسب هاي  سه شنبه اي ، چهارشنبه بازار و...حضور داشت گوشه اي را براي خود برمي گزيد وبه غوغاي مشتريان وكاسب ها چشم مي دوخت .لبخندش را هميشه مي توانستي ببيني وآرامش خاصي كه درنگاه ورفتاراو بود

حاج ميرزا حسن كمال الديني عزآبادي ما اورا حاج ميرزحسن وبعضي ها اورا ميرزا حسن درويش مي ناميدند پدرش عارفي درويش مسلك از اصفهان ومادرش بي بي ليلا حمزه بود درهمه مراسم ومناسبت ها حضوري فعال داشت اگر خداي ناخواسته  فردي از فاميل ، رفقا ،هم محلي ها فوت كند حضور او درمراسم حتمي بود .به جمعه وجماعات اهميت خاصي مي داد ، نمي دانم چند مرتبه به حج ، عمره ، يا زيارت عتبات مشرف شده بود ولي كلا اهل زيارت بود وتابستانها كه وقت تعطيلي ما بود ومدتي از حاجي خبري نبود مي گفتند حاجي ميرزا حسن عمره است ، كربلا است ، مشهد است و...

او ساكن شمسي بود ودرآنجا مغازه اي داشت . هرگز مغازه اش را نديدم ولي آنچه مسلم است سادگي وبي آلايشي درذات او بود درعين سادگي منظم بود .ساعت ها وقت خود را براي بسته بندي داروهاي گياهي وساير سفارشات مشتريان صرف مي كرد ودرخورجين شلوغش هرچيز جاي خاصي داشت .

فوتش اولين پنجشنبه ماه رجب بود خبرش را ازطريق سامانه پيامك اطلاع رساني كرده بودند با پدرم به مراسم تشييع او رفتيم عصر پنجشنبه همانروز درشمسي رستاق ، مردم قدرشناس حضوري با شكوه داشتند .انها آمده بودند تا با حاج ميرزا حسن خدا حافظي كنند ومن آماده بودم با خاطراتم با كودكيم ، با روزگار گذشته ام وبا پيري كه مهرباني هايش را فراموش نمي كنم . روحش شاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 10:0  توسط عزآبادی   | 

نوروز فرصت آغازینی است که مقلب القلوب والابصار برای خاکیان وافلاکیان تدبیرفرموده تا با اندیشیدن وعبرت ازتحول درلیل ونهار ، نهایت سعی خویش را برای رسیدن به احسن الحال به کاربندند وهمراه با نوشدن طبیعت خرقه خمودی وایستائی را ازتن به درکنند وردای زربفت طراوت وپویائی را که تاروپود آن عشق وایمان است برقامت خود بپوشانند .

 فرارسیدن این فرصت ارزشمند وحلول نوروز باستانی 90 برهمه فردائیان وخانواده محترم آنان مبارک باد .با عرض ادب واحترام - عزآبادی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1390ساعت 19:14  توسط عزآبادی   | 

برترین کلمه الله است  ،  حاضرترین کلمه خداست  ،  وسیع ترین کلمه بهشت است ، پاک ترین کلمه  فطرت است ، آرام ترین کلمه سکوت است ،گرسنه ترین کلمه حرص است ، مهربانترین کلمه مادراست ،خونین ترین کلمه جنگ است ، بی نیازترین کلمه قناعت است ، با حیاء ترین کلمه فاطمه است،راستگو ترین کلمه آینه است ،تنگ ترین کلمه قبراست ، بی حال ترین کلمه تنبل است ، عبرانگیزترین کلمه قبرستان است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 19:34  توسط عزآبادی   | 

به مناسبت هفته درختکاری

آغازدهه پنجاه بود چاه های عمیق ونیمه عمیق یک پس ازدیگری درمنطقه حفر می شد تا سفره های آب زیر زمینی را به سطح زمین برساند . کشت وکار حیاتی دوباره آغاز کرده بود .احداث مزرعه رکن الدینی درقسمت غربی روستا ورونق جنگل کاری دربیابانهای اطراف ازجمله ایستگاه شمسی ، مهدی آباد ، جلال آباد وبندرآباد اثرات مخرب بادهاوهجوم شن های روان را کمتر کرده بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 22:38  توسط عزآبادی   | 

قنات عزآباد نفس های آخر خود را می کشید. کشاورزی به علت هجوم آفات وکم آبی رونقی نداشت . خشکسالی اثرات تخریب بادهای اسفندی را دو چندان کرده بود .ورفته رفته بخش هایی از محلات تغاره بند ، کوچه تاریک ، توده و ورده علی را ازشن های روان پر نموده بود وحتی اثار فرهنگی وتاریخی روستا همچون مسجد جامع ، حسینیه توده وخانه معروف نقاشی را ازین گزند خلاصی نبود .

ادامه مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 21:55  توسط عزآبادی   | 

براساس یک تقویم سنتی ، کشاورزان  سال را به 12 ماه تقسیم می کردند که هرماه آن 30 روز بود ودرنتیجه سال 360 روز می شد و5 روز آخرسال را شب پنچه نوروز می گفتند وچه حال هوائی داشت این ایام به یادماندنی .

ادامه مطلب را حتما بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 20:33  توسط عزآبادی   | 

خوشبختانه عزآبادی های خارج ازکشور هم هرروز سری به این وبلاگ که عملا آینه روستای عزآباد است می زنند وبعضا با پیام هائی نقطه نظرات خودرا نیزبیان می کنند .

برای این حقیر به عنوان نویسنده این وبلاگ خیلی مهم است که بدانم کاربران وبیندگان عزیز چه قسمت های را می پسندند وتمایل دارند چه مطالبی دراین وب گذاشته شود  .بنده آمادگی دارم موارد ذیل را دروب منعکس کنم

 ۱- خاطرات قدیمی ۲- تصاویر عزآباد قدیم ۴ - معرفی اشخاص ۵- وضعیت فعلی ۶- اخبار فعلی آبادی ۷- داستانهای محلی ۸- معرفی آثار وابنیه ۹- آداب ورسوم ۱۰- ...

اظهارنظر وراهنمائی شما عزیزان وکاربران محترم موجب دلگرمی وراهگشای بنده درادامه کارخواهد بود .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 14:47  توسط عزآبادی   |